تبليغاتX
شب و روز

الهی من بمیرم برات بابایی که کتابتو باد برد و تو حسرت به دل موندی که نتونستیم برای بار ۱۰۰ بخونیم برات!

شیشه ماشین که پایین بود آیسل یک لحظه کتاب قصه اشو بالا آورد تا نشون مامان جون نشون بده و باد "بن جنس!" اونو با خودش برد.

حالا دیروز با موبایل اسباب بازیش که آهنگ عربی پخش می کنه با چنان ژست ناراحتی این قضیه را برای کی تعریف می کرد که بیا وببین!

" الو...

سلام. خوبی؟

کجایی؟ .....آره....کتاب ندارم......آخه باد بن جنس! اونو از دستم گرفت انداخت زمین...

حالا چیکار کنم!"

در تمام مدت مکالمه سگرمه ها توی هم و قیافه عین کسی که عزیزشو از دست داده حرف می زد این وروجک نیم وجبی!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:12  توسط بابای آیسل  | 

بعضی وقتها از مثالهایی برای تنویر افکار جوجویی استفاده می کنیم که فرق کار خوب و بد را بدونه.مثلا اگر توی یک کارتون یا فیلمی یکی سرما خورده باشه می گیم : "چون حرف بابا و مامانشو گوش نکرده و لباس نازک پوشیده رفته بیرون ، یا کلاه نگذاشته سرش سرما خورده و ..." آخرین نمونه اینگونه مثال هم برمی گرده به عفونت آپاندیس عمو علی و جراحی ایشون.

آیسل : عمو علی چی شده؟

من : اوووف شده بابا.

- چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ (آخ که قربون این چرا گفتن های پر عشوه ات بشم من دختر!)

- چون حرف بابا و مامانشو گوش نکرده آپاندیسش ترکیده بابایی...

- چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟

و برای چندین و چند بار توضیح دادم که آپاندیس ترکیده.

چند ساعت بعد که برای عیادت عمو اومده بودن فامیل ها ، خاله ازش پرسید : "آیسل عمو علی چش شده خاله؟"

آیسل : عمو علی حرف بابا و مامانو گوش نکرده بعدش ترکیده!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:40  توسط بابای آیسل  |