

پی نوشت :دخترم منو ببخش ، شرم دارم از خودم .از خودم بدم مي آيد كه در اين روزهاي پرالتهاب ، از چيزهايي بنويسم كه واقعا بيانگر آنچه در دل آشوب زده ام مي گذرد نيستند.
شنیدم که فریاد کرد
ندیدم سری به سرداری ، مگر بسیار سرهازیر پای او. خود ستایان تکیه بر اریکه ها زده اند. کتاب خدا را چنان می خوانند که سود ایشان است.
آنان که طیلسان زهد پوشیده اند ، تک پیرهنان را پیرهن بر تن می درند. آنان که دستار بر سر نهاده اند ، سر از گردن خدا ترسان می اندازند و آنان که آب بر مردمان می بندند مردمان را آب از لبه تیغ می دهند.
این نیست آنچه ما می گفتیم.
اینان سپاه آز می آرایند و از دیوار غرور می افرازند و کوشکهای خودپرستی میسازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست...
پی نوشت : امسال هم فیلم روز واقعه شهرام اسدی به رسم مرسوم محرمهای چند سال اخیر از تلویزیون پخش شد ؟

۱-از وقتی بابا شدم ، معنی بعضی چیزهایی رو که قبلا نمی دونستم یا فکر می کردم که می دونم را واقعا فهمیدم. بعضی چیزهایی را که تا قبلا از اومدن دخترم حس نمی کردم یا فکر می کردم که حسشون می کنم را حالا با پوست و گوشتم حس می کنم. یکی از این مسائل فرق زبان مادری با زبانهای دیگه است . تا به اینجا من با هر بچه ای که مواجه شده بودم بی اختیار سعی کرده بودم فارسی حرف بزنم باهاش ،حالا درهر سن و سالی که بود. این کار من هم به هیچوجه ربطی به مسائل تعصبی و قومیتی و این چیزها نداشت. هر جایی که بودم تا حالا به فرهنگ و زبان خودم افتخار کردم و می کنم اما فارسی حرف زدنم با کودکان تقریبا یک چیز غیر ارادی بوده و هنوز هم هست. بخاطر اینکارم هم بعضا با انتقادهایی مواجه می شدم که چرا ترکی حرف نمی زنم با بچه ها و ...
اما از وقتی خانم کوچولو به زندگی ما اضافه شده تنها زبونی که می تونم با آیسل حرف بزنم و احساساتمو بیان کنم همین زبان مادری یعنی ترکیٍ. هر کاری که می کنم نمی تونم بیشتر از دو سه کلمه فارسی حرف بزنم . احساس می کنم هر زبان دیگه ای برای حرف زدن با دخترم الکن و ناقصه. بی اختیار از کلمات و استعاره های ترکی استفاده می کنم که شاید به عمرم فقط یکی دوبار اونهم توی اشعار یا آهنگهای ترکی شنیدم. فقط با زبان مادریه که می تونم عمق احساسات خودمو به دخترم نشون بدم و بیان کنم. من اصولا آدم پرحرفی نیستم و یکی از مواردیکه خانم بنده به من ایراد وارد کرده همین بوده. اما پیش دخترم که هستم درست مثل یک بلبل چهچه می زنم و دنیای کلمات و جملات و اشعار عاشقانه است که از من فوران می کنه. اینجاست که فرق زبان مادری را با زبانهای دیگه درک می کنم.![]()
2- آیسل خانم ما فعلا تا این مرحله و از بین چند رنگی که دور و برش دیده علاقه شدیدی به رنگ سبز از خودش نشون داده.هر چند به عنوان باباش بیشتر دوست داشتم که به رنگ آبی علاقه نشون می داد ولی خوب هیچ اجباری در تحمیل خواسته هامون که نباید داشته باشیم.![]()
پی نوشت : قابل توجه کسانی که اینروزها شدیدا به رنگ سبز آلرژی پیدا کرده اند : این علاقه به رنگ سبز دارای هیچگونه معنا و بار سیاسی نیست!