1- خانم کوچولوی ما کم کم شروع کرده به کشف کردن محیط اطرافش و به خصوص بدن خودش . تا همین دو روز پیش وقتی بیدار بود و سرجاش دراز کشیده بود 4 تا انگشت دستشو- بیشتر دست راست - فرو می کرد توی دهنش و با چنان ولعی ملچ ملچ کنان اونا رو می مکید که هر بیننده ای رو به اشتها می آورد.
ولی از یکی دو روز پیش اول دستشو می آره بالا و با کنجکاوی برای لحظات طولانی دستشو نگاه می کنه و بعدا 4 تا انگشتشو می بره طرف دهنشو شروع به خوردن می کنه. اینکه می گم 4 تا انگشت بخاطر اینه که 5 تا انگشتش توی دهن کوچولوی آیسل خانم ما جا نمیشه والا حتما همه اونارو با هم یکجا می بلعید!![]()
دیروز مامان آیسل هم متوجه شد که خانم کوچولو سعی کرده با دستش گوش عروسکشو بگیره ولی بعدا فکر کردیم شاید تصادفی اینطور شده اما امروز که با گیره پستونکش آزمایش کردیم فهمیدیم که تصادفی در کار نیست. جوجه کوچولوی ما اول که گیره پستونک رو بالای سرش دید زل زد بهش
بعد از چند ثانیه آروم آروم دستشو بالا برد تا نزدیک گیره و چند لحظه بعد سعی کرد انگشتاشو آروم باز کنه و گیره رو بگیره اما چون هنوز رفلکسهای بدنش عادت به گرفتن نداره و از طرفی هنوز قدرت کافی نداره نمی تونست گبره رو بگیره. هنوز نمی دونیم که آیا توی این سن –سه ماهگی- این کار آیسل طبیعیه یا ما اشتباه می کنیم. ![]()
رونوشت :
- اعضای محترم انجمن نو پدران وبلاگ نویس جهت استعلام و پاسخگویی در اسرع وقت !
- خاله دریا جهت اقدام مشابه .
2- امروز توی کلاس زبان استاد 10 دقیقه آخر رو اختصاص داد به بحث آزاد با موضوع ریلکسیشن و اینکه هرکس چه کارهایی میکنه تا ریلکس بشه و اعصابش آروم بگیره ؟ یکی گفت موسیقی آروم گوش میکنم . یک نفر دیگه گفت فیلم تماشا می کنم . چند نفر گفتند می رن به دامن طبیعت به من که رسید جواب دادم :
!Now, I relax when I see and play and talk with my doughter
شوخی هم نمیکردم بخدا. وقتی از اداره یا سرکار به خونه می رسم بعد از شستن دستها - بخاطر ترس از این آنفولانزای خوکی لعنتی که هر بار با شنیدن اسمش لرزه به تن آدم می افته – کلی با جوجویی حرف می زنم و بازی می کنم و اون موقع است که همه خستگی از تنم در می آد. جالب اینجاست که توی کلاس همه حرف منو تایید کردن و گفتن که یکی از دلخوشیهای اونا هم بچه هاشونه.![]()
((... الان ديگه رنگ هاي بنفش زرد سبز آبي قرمز سفيد نارنجي صورتي سياه طوسي و ميوه هاي سيب ليمو گلابي انار انگور پرتقال رو مي شناسم و اسماشون رو مي گم .
تمام كلمات متضاد مثل بالا پايين و بزرگ كوچيك و تميز كثيف و خوشگل زشت و ... رو بلدم.
از اشكال هم مربع و دايره و مثلث رو بلدم ...))
برگرفته از وبلاگ دنیای تازه رادین
اصولا رفت و آمد و مهمونی رفتن محسنات زیادی دارد که یکی از اونا اینه که متوجه می شی یک پسر کوچولوی خیلی باهوش و دوست داشتنی هست که مثل آیسل خانم ما وبلاگ داره و باباش براش مطالبشو اونجا می نویسه.(قابل توجه اعضای محترم انجمن نو پدران وبلاگ نویس بخصوص بابای صدرا و ارنواز کوچولو)
یکی دیگه از محسنات این مهمونی ها اینه که می تونی در مقابل حوادث و بلایای طبیعی و غیر طبیعی که قراره در آینده ای نزدیک بر سر و روی خانه و اهل منزل نازل بشوند خودتو آماده کنی و به نوعی پیشگیری کنی. مثل همین موردی که ما دیشب توی خونه رادین کوچولو شاهدش بودیم. این آقا رادین ما یک پسر دوست داشتنی و شیرین زبونه که هنوز دو سالش نشده ولی می تونه همه کارهایی که شرحشو اول این مطلب گذاشتم رو به خوبی انجام بده. در واقع می شه به جرات گفت خیلی خیلی از هم سن و سالای خودش جلوتر و با هوشتره. و همین امر باعث شده که کمی تا قسمتی خونه بابا و مامایی دچار سونامی از نوع مثبتش بشه! به این صورت که کل دیوارهای خانه مثل یک آتلیه نقاشی بزرگ پر از آثار هنری آقا رادین بشه.اونم آثاری به سبک پست مدرن و هر از گاهی کوبیسم!!![]()
بعد از کلی مذاکره و چانه زنی هم جناب رادین خان رضایت دادن تا کپی رایت دو تا از آثارشونو به ما بدن تا توی سایتمون بگذاریم و بقیه هم از دیدن آثار ایشون بهره مند بشوند.![]()


اینم آیسل خانم ما که با دقت در حال بررسی و تحقیق در نقاشی های آقا رادین هستند تا در آینده ای نه چندان دور گالری خودشون را برپا کنند!![]()
نکته جالب این ماجرا این بود که بابا و مامای رادین خان ما هیچ مخالفتی هم با این کار نداشتند و کاملا دست ایشون را در خلق این آثار گرانقدر هنری باز گذاشته بودند.
نتیجه اخلاقی۱: در آینده ای نزدیک ما هم باید خودمونو برای خلق چنین آثاری از طرف آیسل کوچولومون آماده کنیم.![]()
نتیجه اخلاقی ۲: امیدوارم ما هم دارای سعه صدر و صبری مانند خانواده رادین باشیم. انشاالله!![]()
امروز مامان خانم کوچولو زنگ زده بود اداره. می گفت این دختره کله اش بوی قرمه سبزی می ده!!![]()
راستش اولش فکر کردم سیاسی حرف زدی یا تو تظاهراتی چیزی شرکت کردی یا مثلا زبون درازی کردی پیش بعضی از ما بهتران! اما هرچی فکر کردم دیدم سن وسالت به این حرفا نمی خوره بعدش که از مامانت پرسیدم قضیه چیه؟ با خنده گفت :((والله نمی دونم چرا کله این نیم وجبی بوی شنبلیله می ده!!!!))![]()